X
تبلیغات
خاطرات تلخ وشیرین من - 101


خاطرات تلخ وشیرین من


چاره ای نیست باید نوشت هر چند تلخی این دوران به شیرینی اش می ارزه

پس مینویسم با یاد عشقم مینویسم برای دل عاشق خودم

 

 

 

میلاد یک هفته یک هفته قبل از رفتن سربازی سرشو کچل کرد.

چون میخواست با کچلی سرش عادت کنه

سرشو که کچل کرد امد تو یاهو وب خودشو بهم داد ومن دیدمش

شوخی ومسخره میکردم الان پس گردنی حال میده اونم میخندید و میگفت امان از دست تو دخمل

تو روزا نمیخواستم اسباب ناراحتیش فراهم کنم

میلاد خیلی بام راه امده بود

من همیشه قدرشم میدونستم

میلاد تو بدترین شرایط روحی کنارم بود وبهم انرژی مضاعف میداد

طوری که گاهی اوقات به خدا میگفتم خدا جون شوهر خوب یه نعمت تو رو شکر میکنم بابت این نعمت الهیت

.

.

.

یک هفته به سرعت برق وباد می گذشت

فردا صبح میلاد باید خودشو معرفی  میکرد و راهی جهرم میشدن چون اموزشی میلاد جهرم بود.

شبش همه ی اعضای خانواده میلاد دور میلاد جمع شده بودن

از طرفی منو میلاد هم قرار داشتیم برای اخرین شب پیش هم باشیم واز وجودهمدیگه لذت ببریم تا خود صبح با عشق بازی پیش هم باشیم

اما شرایط طوری شد هم خانواده من وهم خانواده میلاد درکنارما بودن و اصلا نمیشد

اون شب تا خود صب من گریه کردم تا ساعت 5صب من بیدار بودم

میلاد ساعت 7زنگ زده بود ولی من لعنتی خواب بودم نتونسته بودم باش تلفنی حرف بزنم

میلاد اینقدر زنگ زده بود که گوشیم باطریش داشت تموم میشد

ودر اخر با چندین اس ام اس با من خداحافظی کرد

پاشدم از ناراحتی تا خود ظهر گریه میکردم

گریه هایی بی صدا اشک میریختم از حال داشتم میرفتم

گلوم از گریه درد گرفته بود

ناراحت بودم که چرا یکی دو ساعت باعث شده بود من بخوابم و نتونم با میلاد خداحافظی کنم

میلاد عزیزم تو اس ام اساش نوشته بود محدثه من مراقب خودت باش نگران نباش این جدایی پلی است برای رسیدن به هم پس مراقب خودت باش  ومنو با درس خوندنت خوشحال کن قول میدم مرتب بهت زنگ بزنم فقط خودتو ناراحت نکن تا معده ات درد نگیره

میلاد تو اون شرایط هم نگران من بود و خوشحال بود من خوابم که باهم حرف نزدیم چون میدونست جدایی از همدیگه به صورت حرفی غیر محاله یا میلاد قید خدمتش میزد یا من از غصه دق میکردم.

+ پنجشنبه سی ام خرداد 1392 9:9 آبــــجی محــدثه| |



طراح : ـ♥ـدفــ